ترجمه "apprenticeship" به فارسی
کارآموزی, شاگردی, نواموزی بهترین ترجمه های "apprenticeship" به فارسی هستند.
apprenticeship
noun
دستور زبان
the condition of, or the time served by, an apprentice [..]
-
کارآموزی
It's an apprenticeship against that cursed quarter of an hour before the examining magistrate.
این یه کارآموزی مفیدیه واسه اون یه ربع ساعت مزخرف بازپرس.
-
شاگردی
nounLiving in Bothwell Gardens was more fascinating than her acting apprenticeship at the Culloden
زندگی در باثولگاردنز جالبتر از شاگردی در کالودون بود.
-
نواموزی
-
ترجمه های کمتر
- دوره شاگردی
- کارآموزی، نوآموزی کار، شاگردی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " apprenticeship " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن