ترجمه "arduous" به فارسی

دشوار, سخت, صعب بهترین ترجمه های "arduous" به فارسی هستند.

arduous adjective دستور زبان

Needing or using up much energy; testing powers of endurance. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دشوار

    adjective

    They were arduous, for he had to attend on an average three confinements a day.

    کاری بسیار دشوار بود، زیرا هر روز ناگزیر بود به طور متوسط به سه تا زایمان برسد.

  • سخت

    adjective

    Certainly, these powerful reveries have their moral utility, and by these arduous paths one approaches to ideal perfection.

    محققا این رؤیاهای نیرومند نیز فوائد اخلاقی خود را در بردارند، و از این راههای سخت گذر نیز شخص میتواند بک مال مطلوب نزدیک شود،

  • صعب

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • شاق
    • سربالا
    • پرالتهاب
    • طاقت فرسا
    • مشقت بار
    • پر زحمت
    • پر شیب
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " arduous " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "arduous" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه