ترجمه "aspirant" به فارسی
خواهان, مشتاق, آرزومند بهترین ترجمه های "aspirant" به فارسی هستند.
aspirant
adjective
noun
دستور زبان
someone who aspires to high office etc. [..]
-
خواهان
adjectiveBecause those who aspire to democratic culture
زیرا که آن کسانی که خواهان سنت دموکراسی هستند
-
مشتاق
much less worth aspiring to?
بیشتر از آنچه که آنها مشتاق آن هستند.
-
آرزومند
adjectiveThe unhappy wretch who aspires to deliverance finds means sometimes without tools
بدبختی که آرزومند نجات است وسیلهاش را مییابد،
-
ترجمه های کمتر
- ملتمس
- جویا
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " aspirant " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "aspirant" با ترجمه به فارسی
-
آسپیراسیون ریوی
-
پاشید · پاشیده شد
-
ارزو کننده · مشتاق
-
بزل مفصل
-
(آواشناسی) دمش · (پزشکی) برون مکیدن (آب یا گاز از اندام) · آرزو · آرزو، انتظار · آرزومندی · آرمان · ارزو · استنشاق · بلند همتی · تو کشیدن هوا · جاه طلبی · درون دم · دلخواست · دم فرو بردن · دمیدگی · مراد دل · مکش · هدف یا چیز مورد دلخواه · کام
-
(در انگلیسی) صدای حرف h (که همراه با بیرون دادن هوا ادامی شود) · (زبان شناسی و آواشناسی) دمیده · (پزشکی) برون مکیدن (آب یا گاز از درون اندام) · با دمش · با دمش ادا کردن (برخی حروف بی صدا را با بیرون دادن هوا از دهان اداکردن) · حرف بی صدای دمش دار (مانند p و t) · دمشی · مکش کردن · وات دمیده (aspirated هم می گویند)
-
(از ته دل) آرزومند · (سخت) مشتاق · خواهان · رویاگرای · ملتمس
-
(پزشکی - دستگاهی که مایعات و گاز جمع شده در اندام بدن را بیرون می کشد) هواکش · بادکش · دستگاه مکنده · مکشگر · مکینه · هواکش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن