ترجمه "assignment" به فارسی

ماموریت, وظيفه, تخصیص بهترین ترجمه های "assignment" به فارسی هستند.

assignment noun دستور زبان

the act of assigning, or an assigned task [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ماموریت

    July of last year, she was called in for an assignment.

    جولای سال گذشته اون برای یک ماموریت احضار شد

  • وظيفه

    A duty assigned to someone.

    Everybody needs to be ready for your security assignments.

    پس همه بايد براي وظايف امنيتي خودتون رو آماده کنيد ، باشه ؟

  • تخصیص

    When I assign values to the vertical and horizontal elements,

    هنگامی که من مقادیری به متغیرهای عناصر عمودی و افقی تخصیص میدهم ،

  • ترجمه های کمتر

    • تقسیم
    • تعیین
    • حواله
    • ارجاع
    • تکلیف
    • برگماشت
    • قلمداد
    • تقدیر
    • اسم
    • (حقوق) واگذاری
    • انتقال قانونی
    • انتقال، واگذاری
    • تکلیف (درسی و غیره)
    • سند انتقال
    • سهم بندی
    • مقرر داشتن
    • ينوناق لاقتنا ،تيرومام
    • کار محوله
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " assignment " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Assignment
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • واگذاری انتصاب تخصیص

عباراتی شبیه به "assignment" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "assignment" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه