ترجمه "assorted" به فارسی
مناسب, رنگارنگ, آمیخته بهترین ترجمه های "assorted" به فارسی هستند.
assorted
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of assort. [..]
-
مناسب
-
رنگارنگ
adjective -
آمیخته
adjective
-
ترجمه های کمتر
- گوناگون
- از جورهای مختلف
- به رنگ ها و اندازه ها (و غیره)ی مختلف ولی از یک نوع
- جور شده
- دسته بندی شده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " assorted " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "assorted" با ترجمه به فارسی
-
جداول دستهبندی · جدول دستهبندی · دستهبندی در جنگلداری
-
جداول دستهبندی · جدول دستهبندی · دستهبندی در جنگلداری
-
طبقه بندی
-
برونچليپايي · تكزامهاي · جفتگیري جور · دستگاههای جفتگیری
-
جورسازی · دسته بندی · رده بندی · طبقه بندی · عطر گل · مجموعه محصولات · هم جوره · کلکسیون
-
از یک نوع یا طبقه بودن (با with) · به هم آمدن · به هم خوردن · جور بودن · جور کردن · دسته دسته کردن یا شدن · دمساز شدن · طبقه بندی کردن · محشور بودن یا شدن · مربوط ساختن · معاشرت کردن · همجور بودن · همنشینی کردن · وابسته کردن
-
جورسازی · دسته بندی · رده بندی · طبقه بندی · عطر گل · مجموعه محصولات · هم جوره · کلکسیون
-
از یک نوع یا طبقه بودن (با with) · به هم آمدن · به هم خوردن · جور بودن · جور کردن · دسته دسته کردن یا شدن · دمساز شدن · طبقه بندی کردن · محشور بودن یا شدن · مربوط ساختن · معاشرت کردن · همجور بودن · همنشینی کردن · وابسته کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن