ترجمه "astray" به فارسی

گمراه, بیراهه, منحرف بهترین ترجمه های "astray" به فارسی هستند.

astray adverb

In a wrong or unknown and wrongly-motivated direction. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گمراه

    He leads his own creatures astray simply to amuse himself.

    او تنها براي سرگرمي اش مخلوقاتش رو گمراه ميکنه.

  • بیراهه

    still shewn a mind led astray and bewildered, and without any suspicion of being so;

    هنوز ذهنش بیراهه میرفت و سردرگم بود، بدون این که خودش خبر داشته باشد.

  • منحرف

    I ask, wondering if he's deliberately leading me astray.

    فکر میکنم که نکند به عمد مرا از مسیر اصلی منحرف کند.

  • ترجمه های کمتر

    • سرگردان
    • در اشتباه
    • دچار ضلالت
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " astray " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "astray" با ترجمه به فارسی

  • اغوا کردن · به اشتباه انداختن · فریفتن
  • اغوا کردن · به اشتباه انداختن · فریفتن
اضافه کردن

ترجمه های "astray" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه