ترجمه "athletic" به فارسی
ورزشی, ورزشکار, ورزیده بهترین ترجمه های "athletic" به فارسی هستند.
(not comparable) having to do with athletes [..]
-
ورزشی
adjectiveStu had turned down the athletic scholarship and had gone to work in the calculator factory.
از بورسیه ورزشی چشم پوشید و در کارخانه ماشین حساب مشغول به کار شد.
-
ورزشکار
adjectiveI was an athlete. My body was a machine.
من یک ورزشکار بودم. بدنم یک ماشین بود.
-
ورزیده
With her was a large, athletic looking man carrying Dominique's suitcase.
مردی درشت اندام با هیکلی ورزیده همراه دومینیک بود و چمدان او را حمل میکرد.
-
ترجمه های کمتر
- ورزشکاری
- پهلوانی
- چابک
- عضلانی
- (مهجور) رجوع شود به mesomorphic
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " athletic " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
(baseball) A player on the team Oakland Athletics. [..]
"Athletic" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Athletic در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "athletic" با ترجمه به فارسی
-
قهرمان ورزش · ورزشكار · ورزشکار · پهلوان · یل
-
کفش ورزشی
-
درمانگر ورزشی امدادگر ورزشی
-
شهرآورد
-
دو و میدانی · زورآوری · زورورزی · علم ورزش · ورزش · ورزشکاری · پهلوانی · یل پروری
-
(پزشکی - بزرگ شدن نابهنجار قلب که در اثر ورزش های شدید و سنگین ایجاد می شود) بزرگ قلبی
-
Taping
-
نام تیم ورزشی