ترجمه "autonomy" به فارسی

خودمختاری, استقلال داخلی, استقلال بهترین ترجمه های "autonomy" به فارسی هستند.

autonomy noun دستور زبان

(philosophy) The capacity to make an informed, uncoerced decision. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خودمختاری

    noun

    Self-government [..]

    At first we were offered autonomy for Hejaz.

    لذا نخست پیشنهاد کرد تا به حجاز خودمختاری دهد.

  • استقلال داخلی

    noun
  • استقلال

    noun masculine

    He's prepared to offer you complete autonomy, Carrie.

    حاضره بهت پيشنهاد استقلال تام رو بده ، کري

  • ترجمه های کمتر

    • خوداستواری
    • خودوندی
    • خود مختاری
    • خودمختاری، استقلال
    • کشور خود مختار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " autonomy " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Autonomy
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • استقلال

    noun

    He's prepared to offer you complete autonomy, Carrie.

    حاضره بهت پيشنهاد استقلال تام رو بده ، کري

اضافه کردن

ترجمه های "autonomy" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه