ترجمه "average" به فارسی

متوسط, معدل, میانگین بهترین ترجمه های "average" به فارسی هستند.

average adjective verb noun دستور زبان

(transitive, informal) To compute the arithmetic mean of. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • متوسط

    adjective

    They were arduous, for he had to attend on an average three confinements a day.

    کاری بسیار دشوار بود، زیرا هر روز ناگزیر بود به طور متوسط به سه تا زایمان برسد.

  • معدل

    noun

    One hasn't time to bother about anything but the average.

    انسان جز به معدل آوردن به هیچ چیز دیگر نمیتواند بیندیشد.

  • میانگین

    How many times a minute does the average person blink?

    به طور میانگین هر شخص در دقیقه چند بار پلک میزند؟

  • ترجمه های کمتر

    • عادی
    • وسط
    • میانه
    • میان
    • قاعده
    • نیگنایم
    • هنجار
    • متداول
    • (از ریشه ی عربی)
    • (بازار سهام و غیره) خرید یا فروش مقدار معینی سهام در زمان های معین به منظور بهره گیری از قیمت متوسط کل آنها (بیشتر dollar cost averaging می گویند)
    • (بازی بیس بال) میانگین چوگان زنی
    • (ریاضی) میان گاه
    • (قوانین دریانوردی) خسارت به کشتی یا کالای آن
    • به طور متساوی تقسیم کردن
    • تسهیم منصفانه ی خسارت و ضرر بین شرکا
    • حد وسط
    • حد وسط تعیین کردن
    • سرشکن کردن
    • ماخذ قانونی
    • متوسط (چیزی را) تعیین کردن
    • مخارج و هزینه های پرداختی توسط ناخدا
    • معدل گرفتن
    • میانگین گرفتن
    • میانگین – متوسط، معدل، خسارت
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " average " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Average
+ اضافه کردن

"Average" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Average در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "average" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "average" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه