ترجمه "axes" به فارسی
جمع واژه ی : (ax)e, جمع واژه ی : axis بهترین ترجمه های "axes" به فارسی هستند.
axes
verb
noun
Plural form of axe. [..]
-
جمع واژه ی : (ax)e
-
جمع واژه ی : axis
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " axes " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "axes" با ترجمه به فارسی
-
(در دوران کهنه سنگی) تبر سنگی · تیشه مشتی · سنگ تبر (ابزار تمام سنگی که دسته ی گرد و کوتاه داشت و تیغه ی آن تیز و دندانه دار بود)
-
اصل بدیهی · تبر · تبرزین · حقیقت آشکار · محور
-
بیکارکردن کارمندان
-
باتبروتیشه بریدن · تبر · تبرزین · کاستن · کم کردن
-
امکان داشتن · زندان کردن · قدرت داشتن
-
(از خدمت) اخراج کردن · (امریکا - خودمانی) آلت موسیقی · با تبر قطع کردن · تبر · تبر زدن · تبر زین (battle-ax هم می گویند) · ساز · قطع کردن · ملغی کردن
-
تبر · تبرزین
-
تبرزین · ناچخ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن