ترجمه "babe" به فارسی
نوزاد, بچه, کودک بهترین ترجمه های "babe" به فارسی هستند.
(literary or poetic) A baby or infant; a very young human or animal. [..]
-
نوزاد
nounNo. You were only a babe.
نه ، اون موقع یه نوزاد بیشتر نبودی.
-
بچه
nounانسان بسیار جوان، از هنگام تولد تا یکسالگی
Out of the mouths of babes.
حرف راست را باید از بچه شنید.
-
کودک
nounThou hast hid these things from the wise and prudent, and hast revealed them unto babes.
تو آن چه را که از بخردان و دانایان نهفتی ، بر کودکان و نادانان آشکار کردی.
-
ترجمه های کمتر
- طفل
- كودك
- زیبایی
- ببو
- جمال
- تیکه
- حسن
- خواهر
- (امریکا - خودمانی) زن یا دختر جوان
- (در خطاب به همسر یا معشوقه) عزیزم
- آدم زودباور
- بی تجربه (babe in the woods و babe in arms هم می گویند)
- بی عرضه
- جون دلم
- ساده دل
- مه پاره
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " babe " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A male given name [..]
"Babe" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Babe در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
"BaBe" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای BaBe در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.