ترجمه "back" به فارسی
پشت, عقب, پس بهترین ترجمه های "back" به فارسی هستند.
The side of a blade opposite the side used for cutting. [..]
-
پشت
noun adjectivenear the rear [..]
Mary has her back to us.
مری به ما پشت کرده است.
-
عقب
nounthe reverse side
He walked back and forth on the street.
او در خیابان به جلو و عقب گام بر می داشت.
-
پس
adjective conjunction noun adverbI got the book back from him.
کتاب رو ازش پس گرفتم.
-
ترجمه های کمتر
- پُشت
- ستون فقرات
- کمر
- دفاع
- کول
- بک
- ظهر
- درپشت
- بقع
- دوردست
- قدرت
- متکا
- پشتواره
- خلفی
- پشتکار
- (آواشناسی) پسین
- (جزیی از فعل به معنی : عقب
- (صندلی و غیره) پشتی
- (معدن) تاق تونل
- (ورزش) بازیکن عقب
- آستر کردن
- به سوی عقب
- به پشت رفتن یا بردن
- تایید کردن
- تشت یا تغار (به ویژه در فرآیندهای صنعتی)
- تضمین کردن 6
- جیرو کردن
- حمایت کردن
- خودداری) 3
- دارای پشتوانه کردن
- در عقب
- درجه دوم بودن
- دوم شدن
- زدن توپ
- ستون مهره
- ظهر نویسی کردن
- عطف کتاب
- عقب (در مقابل جلو)
- عقب رفتن یا بردن 5
- قهقرا 1
- مربوط به زمان گذشته 0
- منطقه كمري
- مهره ها
- هر چیزی که بر پشت انسان یا حیوان قرار گیرد
- پس زبان
- پس زبانی 2
- پس زمينه
- پشت (در مقابل رو)
- پشت (در مقابل لبه ی تیز)
- پشت انسان
- پشت لباس
- پشت کتاب
- پشت کردن (یا داشتن) به
- پشتی دار کردن 4
- کول باره
- کوله بار
- کوله پشتی
- یاری کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " back " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A navigation button used to return to recently visited Web pages in Internet Explorer.
-
بازگشت
nounA navigation button used to return to recently visited Web pages in Internet Explorer.
He greeted the man, and came back home, to his normal, boring routine.
او با مرد ملاقات کرد و بعد به خانه بازگشت، به زندگی روزمره عادی و خسته کننده اش.
-
برگشتن، عقب رفتن، باز گشتن، پس رفتن
-
پشت نویسی
تصاویر با "back"
عباراتی شبیه به "back" با ترجمه به فارسی
-
(امریکا) مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت می کند · آدم فضول
-
انبوه شدن · تهیه نسخه پشتیبان
-
انتقال دادن به سالهای قبل
-
(خودمانی) همنوازی (موسیقی) · (صندلی و غیره) پشتی · (موسیقی یا ساز و آواز) همراهی کننده · تخته و غیره که برای استحکام به پشت چیزی میخ کنند یا بدوزند · تکیه گاه · جانبداری · حامی (ها) · حمایت · پشتوانه · پشتی · پشتیبان · پشتیبان (ها) · پشتیبانی