ترجمه "badge" به فارسی

نشان, نشاندادن, علامت بهترین ترجمه های "badge" به فارسی هستند.

badge verb noun دستور زبان

A distinctive mark, token, sign, emblem or cognizance, worn on one's clothing, as an insignia of some rank, or of the membership of an organization. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نشان

    noun

    Harry noticed a red and gold badge on his chest with the letter P on it.

    چشم هری به نشان نقرهای رنگی روی سینهی او افتاد که روی آن حرف P نوشته شده بود.

  • نشاندادن

  • علامت

    noun

    Captain, you know what this badge means, right?

    کاپیتان تو میدونی که علامت یعنی چه ؟

  • ترجمه های کمتر

    • درجه
    • (ارتش - علامتی که حاکی از درجه یا رتبه است) مدال
    • با علامت مشخص کردن
    • نشان زدن
    • نشانک (نشانشناسی)
    • هر علامت یا نشان مشخص کننده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " badge " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Badge
+ اضافه کردن

"Badge" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Badge در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "badge"

عباراتی شبیه به "badge" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "badge" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه