ترجمه "ball" به فارسی

توپ, گلوله, گوی بهترین ترجمه های "ball" به فارسی هستند.

ball verb noun interjection دستور زبان

An object, generally spherical, used for playing games. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • توپ

    noun adjective

    object, generally spherical, used for playing games [..]

    All you got to do is put your foot right through the ball.

    فقط بايد پاتو درست سمت توپ قرار بدي.

  • گلوله

    noun

    quantity of string, thread, etc., wound into a spherical shape

    Five paces from him, a cannon ball tore up the dry earth and disappeared.

    در فاصله پنج قدمی او زمین خشک زیرورو شد و گلوله ناپدید گشت.

  • گوی

    noun

    solid or hollow sphere

    The ball of fire dipped and spun uncertainly.

    گوی آتشین بدون هدف این طرف وآنطرف میرفت.

  • ترجمه های کمتر

    • کره
    • گندله
    • خایه
    • کلاف
    • رقص
    • بيضه
    • تخم
    • گوي
    • بیضه
    • گوله
    • مهره
    • قطره
    • ساچمه
    • مزخرف
    • ستاره
    • انبوه
    • خاک
    • تیله
    • گرهه
    • لخته
    • (بدن) اندام گرد
    • (بیس بال) بال (پرتاب خطای توپ)
    • (خودمانی - ناپسند - جمع) خایه ها 0
    • (خودمانی - ناپسند) دلیری
    • (خودمانی - ناپسند) گاییدن
    • (خودمانی) وقت خوش
    • (خودمانی) چرند
    • به صورت توپ درآوردن
    • تجربه ی خوشایند
    • جان بال (کشیش و انقلابی انگلیسی که در 1831 میلادی اعدام شد)
    • خایه داری 1
    • دل و جرات
    • ذره کوچک
    • ریشه یا پیاز در گونی پیچیده (و آماده ی حمل)
    • سیاره (به ویژه کره ی زمین)
    • ضربه سنگین
    • مجلس رقص
    • مقدار قابل توجه
    • مهمانی رسمی رقص
    • هر چیز گرد
    • ورزشی که در آن توپ به کار می رود (به ویژه بیس بال)
    • گرد کردن
    • گره زدن
    • گلوله کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ball " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Ball proper noun

An English family name. [..]

+ اضافه کردن

"Ball" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Ball در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

BALL
+ اضافه کردن

"BALL" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای BALL در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "ball"

عباراتی شبیه به "ball" با ترجمه به فارسی

  • (بیلیارد و اسنوکر و پول) گوی (معمولا سفید) که با گویزن رانده می شود · گوی نشانه
  • والیبال
  • (نوعی ورزش با راکت دسته کوتاه و گوی کوچک) پادل بال
  • صافی چای · گوی چای (که چای را در آن می ریزند و آن را در قوری می گذارند)
  • توپ بولینگ
  • بيضه · خايه
  • تخم چشم
  • حشره · عنکبوت · کرم خوراک · کرم ریز
اضافه کردن

ترجمه های "ball" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه