ترجمه "balls" به فارسی
خايه, بيضه بهترین ترجمه های "balls" به فارسی هستند.
balls
verb
adverb
noun
دستور زبان
(slang) The testicles. [..]
-
خايه
nountesticles
It's just a handful of ball sac.
فقط يه مشت خايه ست ديگه.
-
بيضه
I'm pretty sure that I'm gonna get ball cancer from the cell phone.
و من طمئنم بالاخره به خاطر صحبت کردن با موبايل سرطان بيضه مي گيرم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " balls " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "balls" با ترجمه به فارسی
-
توپ بولینگ
-
(بدن) اندام گرد · (بیس بال) بال (پرتاب خطای توپ) · (خودمانی - ناپسند - جمع) خایه ها 0 · (خودمانی - ناپسند) دلیری · (خودمانی - ناپسند) گاییدن · (خودمانی) وقت خوش · (خودمانی) چرند · انبوه · به صورت توپ درآوردن · بيضه · بیضه · تجربه ی خوشایند · تخم · توپ · تیله · جان بال (کشیش و انقلابی انگلیسی که در 1831 میلادی اعدام شد) · خاک · خایه · خایه داری 1 · دل و جرات · ذره کوچک · رقص · ریشه یا پیاز در گونی پیچیده (و آماده ی حمل) · ساچمه · ستاره · سیاره (به ویژه کره ی زمین) · ضربه سنگین · قطره · لخته · مجلس رقص · مزخرف · مقدار قابل توجه · مهره · مهمانی رسمی رقص · هر چیز گرد · ورزشی که در آن توپ به کار می رود (به ویژه بیس بال) · کره · کلاف · گرد کردن · گره زدن · گرهه · گلوله · گلوله کردن · گندله · گوله · گوي · گوی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن