ترجمه "ballast" به فارسی
شن, ایستابخش, ایستاگر بهترین ترجمه های "ballast" به فارسی هستند.
ballast
verb
noun
دستور زبان
(nautical) Heavy material that is placed in the hold of a ship (or in the gondola of a balloon), to provide stability. [..]
-
شن
nounWe tried in the water without any skin or ballast
ما این را بدون هیچ پوسته و یا شن در ته قایق امتحان کردیم فقط برای اینکه ببینیم کار میکنه یا نه.
-
ایستابخش
-
ایستاگر
-
ترجمه های کمتر
- سنگریزه
- بالاست
- (با وزنه ی تعادل) متعادل نگهداشتن
- (دورریل های راه آهن) ریگ یا سنگریزه ریختن
- خرده سنگ یا ریگ (برای ریختن دور ریل های راه آهن و غیره)
- سنگ لاشه
- سنگین کردن
- عامل ثبات
- متعادل کننده
- وزنه ی تعادل (هرچیز سنگینی که برای ثبات و حفظ تعادل هواپیما و کشتی و غیره به کار رود - کیسه های شن و غیره که در ته کشتی خالی می ریزند تا تعادلش حفظ شود) ترازگر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ballast " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "ballast" با ترجمه به فارسی
-
پارسنگ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن