ترجمه "ballgame" به فارسی
مسابقه, هماورد, گوبازی بهترین ترجمه های "ballgame" به فارسی هستند.
ballgame
noun
دستور زبان
Alternative spelling of ball game. [..]
-
مسابقه
nounwhat, do you want to go to a ballgame and share a big tub of popcorn?
نظرت چيه که امشب بريم تماشاي مسابقه و يه بسته بزرگ پاپ کرن مهمون من باشي ؟
-
هماورد
-
گوبازی
-
ترجمه های کمتر
- شرایط
- وضعیت
- (امریکا) ورزش یا بازی با توپ (به ویژه بیس بال)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ballgame " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن