ترجمه "ballistic" به فارسی
بالیستیک, پرتابی, وابسته به جنبش و نیروی پرتابه ها بهترین ترجمه های "ballistic" به فارسی هستند.
ballistic
adjective
دستور زبان
(not comparable) Or relating to ballistics. [..]
-
بالیستیک
noun -
پرتابی
of Newtonian physics to ballistics.
برای مثال: کاربرد عالی بنجامین روبین از فیزیک پرتابی نیوتن.
-
وابسته به جنبش و نیروی پرتابه ها
-
ترجمه های کمتر
- وابسته به دانش پرتاب شناسی
- پرتاب شناختی
- پرتابه ای
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ballistic " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "ballistic" با ترجمه به فارسی
-
موشک بالستیک میانبرد
-
موشک ضدبالیستیک
-
پیمان منع تولید موشکهای ضد موشک
-
(ارتش) موشک پرتابی (که تا بخشی از مسیر هدایت و رانده می شود ولی هنگام نزدیک شدن به هدف به طور آزاد و تحت تاثیر جاذبه ی زمین فرود می آید) · موشک · موشک بالیستیک
-
موشکهای بالستیک کوتاه برد
-
ترومای گلوله
-
سفینه فضایی · فضا پیما
-
موشک بالستیک قارهپیما
اضافه کردن مثال
اضافه کردن