ترجمه "ballpark" به فارسی

تقریبی, تخمینی, استادیوم بهترین ترجمه های "ballpark" به فارسی هستند.

ballpark adjective verb noun دستور زبان

(US) A field, stadium or park where ball, especially baseball, is played. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تقریبی

    We can see where it rises tonight and maybe get a ballpark on our latitude.

    امشب می تونیم ببینیم از کجا طلوع می کنه... و شاید مختصاتمون رو تقریبی پیدا کردیم.

  • تخمینی

  • استادیوم

  • ترجمه های کمتر

    • (امریکا)
    • ورزشگاه (به ویژه فوتبال امریکایی و بیس بال)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ballpark " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "ballpark"

اضافه کردن

ترجمه های "ballpark" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه