ترجمه "bandage" به فارسی
بانداژ, باند, تنزیب بهترین ترجمه های "bandage" به فارسی هستند.
A strip of gauze or similar material used to protect or support a wound or injury. [..]
-
بانداژ
nounpiece of material used either to support a medical device such as a dressing or splint
But we won't know for sure until we remove the bandages.
اما تا وقتی که این بانداژ هارو باز نکنیم نمی تونیم مطمین بشیم!
-
باند
You'll have to wear the bandage for a few days, but other than that, you're absolutely recovered.
فقط چند روزي بايد دستت باند پيچي باشه ، ولي در کل حالت کاملا خوبه.
-
تنزیب
The Gadfly put up the bandaged hand to his throat.
خرمگس دست تنزیب پیچ شده را بر گلو نهاد
-
ترجمه های کمتر
- لفاف
- (زخم را) نوارپیچی کردن
- زخم بند
- زخم بند بستن
- نوار زخم بندی
- نواربندی کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bandage " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Bandage" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Bandage در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "bandage"
عباراتی شبیه به "bandage" با ترجمه به فارسی
-
تور
-
پانسمان، نوار زخم بندی، بستن زخم، زخم بندی · یدنب مخز راون
-
چسب زخم
-
(جراحی) نوار بخیه (نوار چسب به شکل پروانه که به جای بخیه برای بستن دهانه ی برش و زخم های کوچکتر به کار می رود)
-
(نام بازرگانی) نوار کش دار (که برای درمان کوفتگی و ضرب دیدگی دور زانو و مچ و غیره می پیچند)