ترجمه "banding" به فارسی

خط, نوار بندی بهترین ترجمه های "banding" به فارسی هستند.

banding noun verb دستور زبان

A pattern of band-like markings. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خط

    noun
  • نوار بندی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " banding " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "banding" با ترجمه به فارسی

  • نوار لاستیکی · نوارکش · کش
  • (بابستن بند) نشان گذاری کردن · (رادیو) باند · (طیف خورشید) نوار رنگی · (معدن) رگه ی باریک 0 · (معماری) لایه یا قرنیز نازک · (معمولا با together) همدسته شدن · افسار · انگشتر · با بند بستن · باریکه · باند · باند – نوار · برزخ · بند · تسمه · تسمه ی فلزی یا چوبی یا لاستیکی که برای بستن چیزی به کار رود · تسمه یا نواری که چرخ های ماشین را بگرداند · حلقه · خط · دسته · دسته نوازندگان (آلات ضربی و بادی) · دسته کردن · ریسمان · طناب · متحد شدن · متحد کردن یا شدن · نخ · نوار · نواره · همدست شدن یا کردن · گروه · گروه موسیقی
  • (در لباس برخی از کشیشان پروتستان) دو نوار سفید پارچه ای که از جلو یقه ی پیراهن آویخته است
  • نواری
  • انگیزه کار گروهی
  • (رادیوی موج کوتاه)باند شهروندان · باند خصوصی (citizen band هم می گویند)
اضافه کردن

ترجمه های "banding" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه