ترجمه "barbaric" به فارسی

وحشی, وحشیانه, بدوی بهترین ترجمه های "barbaric" به فارسی هستند.

barbaric adjective دستور زبان

Of or relating to a barbarian; uncivilised, uncultured or uncouth. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • وحشی

    adjective

    I love to sail forbidden seas, and land on barbarous coasts.

    دوست دارم در دریاهای خطرناک سفر کنم و به سواحل وحشی پیاده شوم.

  • وحشیانه

    adjective

    Another sign of the times was the anarchy mingled with governmentalism the barbarous name of the correct party.

    یک نشانه دیگر این عصر، اختلاط هرجومرج با اصل طرفداری دولت اسم وحشیانه حزب قانونی بود.

  • بدوی

    now all her words began to sag here and there like a barbaric necklace of heavy beads.

    کلمات شعرش چون دانههای سنگین گردنبند اقوام بدوی اینجا و آنجا پراکنده میشد

  • ترجمه های کمتر

    • بربری
    • مهارنشدنی
    • بیرحم
    • ظالم
    • بی تمدن
    • بی فرهنگ
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " barbaric " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "barbaric" با ترجمه به فارسی

  • بیرحمی · سبعیت · قساوت · قساوت قلب
  • توحش
  • بطورغلط · وحشیانه
  • به توحش کشاندن · وحشی و سنگدل کردن یا شدن
  • بربریت · بی ادبی · بی فرهنگی · بیرحمی · خشونت شدید · دد و دام · رفتار غیرانسانی · سبعیت · ستمکاری · شناعت · قساوت · قساوت قلب · وحشیگری · کج سلیقگی
  • (زبان شناسی) به کار بردن واژه ها یا عبارت های غلط · اشتباه لغوی · بدویت · بربریت · بی تمدنی · بیرحمی · جاهلیت · دد و دام · رفتار خشن و ستمکارانه · سنگدلی · ظلم · قساوت قلب · نافرهیختگی · واژه یا عبارت غلط (ازنظر کاربرد یا املا و غیره) · وحشیگری
  • (از نظر صدا) گوشخراش · (در اصل) بیگانه (غیر یونانی · (زبان شناسی - بیان) دارای واژه ها و عبارت های غلط یا غیرمصطلح · بربری · بی تمدن · بی رحم · بی فرهنگ · بی معرفت · خشن و نفهم · ستمکار · سنگدل · ظالم · عجمی · غیر رومی · غیر مسیحی) · وحشی
اضافه کردن

ترجمه های "barbaric" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه