ترجمه "barrel" به فارسی

بشکه, لوله, لول بهترین ترجمه های "barrel" به فارسی هستند.

barrel verb noun دستور زبان

(music) The part of a clarinet which connects the mouthpiece and upper joint, and looks rather like a barrel (1). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بشکه

    noun

    quantity [..]

    Okay, I'm gonna rig the powder barrels by the weapons shed.

    خيلي خب ، من به بشکه هاي باروت توي اسلحه خونه فيتيله وصل ميکنم.

  • لوله

    noun

    With a gun barrel between your teeth, you speak only in vowels.

    وقتي يه لوله ي تفنگ بين دندون هاته فقط مي توني با حروف صدادار حرف بزني.

  • لول

    I been keeping the double barrel close since the beat-down.

    من اون دو لول رو نزديک خودم نگه مي داشتم بعد از اون جريان کتک خوردنم.

  • ترجمه های کمتر

    • مخزن
    • خیلی
    • (امریکا - خودمانی) با سرعت رفتن
    • (عامیانه) مقدار زیاد
    • استوانه ی گردان
    • بشکه (معمولا از تخته های چوبی که توسط حلقه یا تسمه ی فلزی به هم وصل شده باشند)
    • جعبه فنر ساعت
    • در بشکه ریختن
    • ساقه ی پر
    • لوله (یا استوانه)ی تلمبه
    • مثل برق رفتن
    • میله ی توخالی
    • واحد سنجش آبگونه ها (در امریکا هر بشکه مساوی است با سه و نیم گالن - در مورد نفت : 24 گالن - مشروبات الکلی : 13 گالن) (درانگلیس هر بشکه : 63 گالن امپریالی)
    • یک عالمه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " barrel " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "barrel"

عباراتی شبیه به "barrel" با ترجمه به فارسی

  • نَرِّه وال های چل بشکه ای. وال نر بالغ که بالغ بر چهل بشکه روغن دهد.
  • لوله سلاح
  • خپله · سپرسینه · سینه فراخ · چارشانه
  • (به ویژه در مورد تفنگ) دولول · (سخن) دوپهلو · (نام) تیره دار (مثلا Dr. John Bartle-Jones) · دارای دو هدف · دوگانه · مبهم
  • صندلی بشکه ای · صندلی تشک دوزی شده با پشتی گرد
  • بمب بشکهای · بمبهای بشکهای
  • (معماری) طاق ضربی (به شکل نیمه استوانه) · طاق آهنگ · گنبد دالانه
  • بشکهها
اضافه کردن

ترجمه های "barrel" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه