ترجمه "base" به فارسی

اساس, پایگاه, پایه بهترین ترجمه های "base" به فارسی هستند.

base adjective verb noun Acronym دستور زبان

Something from which other things extend; a foundation. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اساس

    noun

    something from which other things extend [..]

    The prizes are based on just one criteria. It's very simple.

    جوایز فقط بر اساس یک ملاک داده می شوند. و آن خیلی ساده است.

  • پایگاه

    noun

    headquarters [..]

    And I want to get a look at that base.

    و من میخوام که یه نگاهی به اون پایگاه بندازم.

  • پایه

    noun

    starting point of thought [..]

    EA 39, square the base, reduce to minimum speed now.

    EA 39 ، مربع پایه ، کاهش می دهد به حداقل سرعت در حال حاضر.

  • ترجمه های کمتر

    • مبنا
    • باز
    • ریشه
    • ستاد
    • هرزَه
    • پِی
    • پَست
    • قاعده
    • پایهگذاری
    • ته
    • پیریزی
    • بُن
    • بُنیاد
    • شالودَه
    • پایَه
    • بنیانگذاری
    • بنیاد
    • شالوده
    • زیرساخت
    • ناکس
    • اصل
    • پست
    • زبون
    • پادگان
    • پایگان
    • فرومایه
    • بیخ
    • مبدا
    • بست
    • بنجل
    • زمینه
    • پی
    • بتونه
    • زیربنا
    • دون
    • سفله
    • لاد
    • ناسره
    • رعیت
    • جرز
    • نامرغوب
    • عوامانه
    • دغل
    • تقلبی
    • خوار
    • بدل
    • قلب
    • (ارتش و شرکت ها) پایگاه
    • (بازی بیس بال) بیس
    • (بزک کردن خانم ها و هنرپیشگان) کرم پودر
    • (تکواژی که پیشوند و پسوند و غیره به آن افزوده می شود) پایه 3
    • (رنگرزی) ثبات رنگ 2
    • (ریاضی) دستگاه مختصات
    • (زبان شناسی) ستاک
    • (شیمی) باز
    • (فلزات) کم بها (در مقابل : پر بها precious)
    • (قدیمی) حرامزاده
    • (قدیمی) قد کوتاه
    • (مهجور) bassرجوع شود به
    • (نادر) ناخالص
    • (نشان های اشرافی) بخش زیرین سپر
    • (نقشه یا سازمان و غیره) بخش اصلی
    • (هندسه) قاعده
    • (کالبد شناسی) بن
    • از جنس پست
    • از طبقات اجتماعی پایین
    • بد اخلاق
    • بد گوهر
    • بی آبرو
    • تکیه گاه
    • جنس بد
    • خفت آمیز
    • زیر لایه
    • ساخلو 0
    • شالوده کردن یا شدن
    • عوام
    • قلیا 1
    • مبنا قرار دادن
    • مقر اصلی
    • نوکر مآب
    • پایه برای توپولوژی
    • پایه ریزی کردن
    • پایه شدن یا کردن
    • پایه – مبنا
    • پست کننده
    • گدازاده 0
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " base " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Base proper noun

A surname. [..]

+ اضافه کردن

"Base" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Base در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

BASE Acronym

Building, Antenna-tower, Span, Earth

+ اضافه کردن

"BASE" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای BASE در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "base"

عباراتی شبیه به "base" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "base" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه