ترجمه "basely" به فارسی

بافرومایگی, ازروی پستی بهترین ترجمه های "basely" به فارسی هستند.

basely adverb دستور زبان

In a base manner [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بافرومایگی

  • ازروی پستی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " basely " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "basely" با ترجمه به فارسی

  • هزینه یابی بر مبنای فعالیت
  • تئوری تشکیلات محور
  • سیستم مدیریت پایگاه داده رابطه ای
  • بودجه بندی بر مبنای صفر – روش بودجه ریزی از صفر
  • (ارتش و شرکت ها) پایگاه · (بازی بیس بال) بیس · (بزک کردن خانم ها و هنرپیشگان) کرم پودر · (تکواژی که پیشوند و پسوند و غیره به آن افزوده می شود) پایه 3 · (رنگرزی) ثبات رنگ 2 · (ریاضی) دستگاه مختصات · (زبان شناسی) ستاک · (شیمی) باز · (فلزات) کم بها (در مقابل : پر بها precious) · (قدیمی) حرامزاده · (قدیمی) قد کوتاه · (نادر) ناخالص · (نشان های اشرافی) بخش زیرین سپر · (نقشه یا سازمان و غیره) بخش اصلی · (هندسه) قاعده · (کالبد شناسی) بن · از جنس پست · از طبقات اجتماعی پایین · اصل · بتونه · بد گوهر · بدل · بست · بنجل · بنیاد · بنیانگذاری · بی آبرو · بیخ · تقلبی · تکیه گاه · جرز · جنس بد · خفت آمیز · خوار · دون · رعیت · ریشه · زمینه · زیر لایه · زیرساخت · ساخلو 0 · سفله · شالوده · شالودَه · عوام · عوامانه · فرومایه · قلب · قلیا 1 · لاد · مبدا · مبنا قرار دادن · مقر اصلی · ناسره · نامرغوب · ناکس · نوکر مآب · پادگان · پایه ریزی کردن · پایه شدن یا کردن · پایَه · پست · پست کننده · پَست · پی · پیریزی
اضافه کردن

ترجمه های "basely" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه