ترجمه "batching" به فارسی
دسته کردن ترجمه "batching" به فارسی است.
batching
verb
Present participle of batch. [..]
-
دسته کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " batching " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "batching" با ترجمه به فارسی
-
مقیاس کوچک
-
(به صورت گروهی) تولید کردن · (نانوایی) پخت · (کامپیوتر - برنامه ها و دستورات و غیره که برای پردازش یکجا آماده شده اند) دسته · بچ · توده · توده کاه · دست · دسته · دسته دسته کردن · دودکش · رجوع شود به bach · زیاد · سیل کلمات · سیلاب · فراوان · فراوانی · مقدار خمیر لازم برای یک پخت · مقدار لازم از هر چیز برای یک وهله ی عمل · مقدار نانی که در یک پخت طبخ شود · میزان تولید در هر وهله ی عمل · پخت · کوه · کوهستان · کوهستانی · گروه
-
برگ کنترل دسته
-
دسته – ذوب، پخت
-
فرآیند دستهای
-
سیستم دسته ای
-
پارتی- محموله
-
تولید حجم دسته اقتصادی – مقدار عدل اقتصادی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن