ترجمه "batch" به فارسی

بچ, دسته, گروه بهترین ترجمه های "batch" به فارسی هستند.

batch adjective verb noun دستور زبان

The quantity of bread or other baked goods baked at one time. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بچ

    computing

  • دسته

    noun

    This is the same batch that they were using tn the Mega Dome yesterday.

    اين از همون دسته اي كه در استاديوم قرنطينه ديروز مصرف مي كردن.

  • گروه

    noun

    I mean, maybe last time, it was a bad batch or something.

    شايد دفعه ي پيش گروه خوني بدي بوده يا چيزي.

  • ترجمه های کمتر

    • پخت
    • دست
    • توده
    • دودکش
    • کوهستانی
    • کوهستان
    • سیلاب
    • کوه
    • فراوانی
    • فراوان
    • زیاد
    • (به صورت گروهی) تولید کردن
    • (نانوایی) پخت
    • (کامپیوتر - برنامه ها و دستورات و غیره که برای پردازش یکجا آماده شده اند) دسته
    • توده کاه
    • دسته دسته کردن
    • رجوع شود به bach
    • سیل کلمات
    • مقدار خمیر لازم برای یک پخت
    • مقدار لازم از هر چیز برای یک وهله ی عمل
    • مقدار نانی که در یک پخت طبخ شود
    • میزان تولید در هر وهله ی عمل
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " batch " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Batch
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پارتی- محموله

عباراتی شبیه به "batch" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "batch" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه