ترجمه "baton" به فارسی

باتوم, عصا, باتون بهترین ترجمه های "baton" به فارسی هستند.

baton verb noun دستور زبان

A staff or truncheon, used for various purposes; as, the baton of a field marshal [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • باتوم

    باتون

    His baton is so much bigger than " Kick-Ass'"

    باتوم ش خیلی از مال " بزن بهادر " گنده تره

  • عصا

    Alice was twirling her racket like a baton, staring at the ceiling.

    آلیس در حالی که به سقف چشم دوخته بود، راکتش را مانند عصا میچرخاند.

  • باتون

    noun

    you told me you were going to baton rouge to close a deal

    تو به من گفتي براي بستن يه قرارداد. به باتون روگ مي ري

  • ترجمه های کمتر

    • پاده
    • همدم
    • برادر
    • (امریکا - میله ی فلزی توخالی که پیشگام دسته ی موسیقی مارش نظامی در دست می گیرد و با آن بازی و هنرنمایی می کند) عصاچه
    • (انگلیس) باتون
    • (در دوهای امدادی - چوبدستی سبک و کوچکی که یک دونده به دونده ی دیگر می دهد) چوبچه
    • (نشان های اشرافی) خط کوتاه و کج (که نشان حرامزادگی است)
    • مخفف نام
    • میزانه (که رهبردسته ی موسیقی در دست می گیرد)
    • چوبدستی پلیس
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " baton " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "baton" با ترجمه به فارسی

  • باتونروژ · شهر باتون روژ (در ایالت لوئیزیانا - امریکا)
  • باتونروژ · شهر باتون روژ (در ایالت لوئیزیانا - امریکا)
اضافه کردن

ترجمه های "baton" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه