ترجمه "battle" به فارسی
رزم, نبرد, جنگ بهترین ترجمه های "battle" به فارسی هستند.
(intransitive): To join in battle; to contend in fight; as, to battle over theories. [..]
-
رزم
noungeneral action, fight, or encounter; a combat [..]
-
نبرد
noungeneral action, fight, or encounter; a combat [..]
I got that on the seventh at the great battle of la Moskowa.
این گلوله در نبرد بزرگ هفتم در حوالی مسکو به پای من اصابت کرد.
-
جنگ
nounHe had time to prepare his men for battle.
او برای آماده کردن مردانش برای جنگ فرصت داشت.
-
ترجمه های کمتر
- مبارزه
- پیکار
- کشمکش
- محاربه
- مبارزه کردن
- کارزار
- جدال
- جنگیدن
- تقلا
- غزوه
- تنازع
- رزمیدن
- (ارتش) نبرد (در خشکی یا دریا یا هوا)
- (قدیمی) استحکامات ساختن
- (قدیمی) گردان
- تقلا کردن
- تلاش کردن
- جنگ کردن
- جنگیدن با
- ستیز کردن
- نبرد کردن
- کشمکش کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " battle " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A habitational surname from places in England that have been sites of a battle. [..]
"Battle" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Battle در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "battle"
عباراتی شبیه به "battle" با ترجمه به فارسی
-
واقعه کربلا
-
نبردهای قرون وسطی
-
نبرد دونکرک
-
جنگ چالدران
-
نبرد بریتانیا
-
جنگ برنده ها
-
نبرد کرکر
-
نبرد دامغان