ترجمه "battleful" به فارسی

جنگجو, مبارز بهترین ترجمه های "battleful" به فارسی هستند.

battleful adjective

having or showing a ready disposition to fight; "bellicose young officers"; "a combative impulse"; "a contentious nature"

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جنگجو

    adjective

    but three battles with the fiercest brought Buck to mastery

    اما پس از جنگ با سه سگ، که از جنگجو تر بودند، باک بر همه مهمتر شد،

  • مبارز

    adjective

    Our security volunteers will be no match... against a battle-hardened Federation army.

    داوطلبان امنيت ما با ارتش مبارز فدراسيون برابر نيست

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " battleful " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "battleful" با ترجمه به فارسی

  • (ارتش) نبرد (در خشکی یا دریا یا هوا) · (قدیمی) استحکامات ساختن · (قدیمی) گردان · تقلا · تقلا کردن · تلاش کردن · تنازع · جدال · جنگ · جنگ کردن · جنگیدن · جنگیدن با · رزم · رزمیدن · ستیز کردن · غزوه · مبارزه · مبارزه کردن · محاربه · نبرد · نبرد کردن · پیکار · کارزار · کشمکش · کشمکش کردن
  • واقعه کربلا
  • نبردهای قرون وسطی
  • نبرد دونکرک
  • جنگ چالدران
  • نبرد بریتانیا
  • جنگ برنده ها
  • نبرد کرکر
اضافه کردن

ترجمه های "battleful" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه