ترجمه "bearing" به فارسی
یاتاقان, رفتار, جهت بهترین ترجمه های "bearing" به فارسی هستند.
bearing
adjective
noun
verb
دستور زبان
Present participle of bear. [..]
-
یاتاقان
mechanical device [..]
He loosened the bearing bolts and pulled out the piston.
پیچهای یاتاقان را باز کرد و پیستون را بیرون آورد
-
رفتار
nounHarsh reward for men already bearing your mark.
رفتار خشنيه با مرداني که قبلا نشان برادري رو بدست اوردن
-
جهت
You'll notice that it's bearing cones down the center.
شما متوجه می شوید که جهت مخروط رو به مرکز است.
-
ترجمه های کمتر
- تحمل
- ربط
- سوی
- حالت
- باروری
- طاقت
- سلوک
- زا
- موضع
- پایداری
- عنوان
- روش
- بردباری
- بالشتک
- بردزاویه
- بردگاه
- زایا
- غلطکچه
- نهش
- تاثیر
- مشرب
- زایش
- اتکا
- سیما
- رویه
- مکان
- (توپخانه) گرا
- (معماری) بخشی از تیرسقف که روی پایه قرار می گیرد (و لذا بار سقف را تحمل می کند)
- (مکانیک) بلبرینگ
- (کشتی و هواپیما و غیره - جمع) موقعیت (که با در نظرگرفتن فاصله ی آن از چندین مکان مشخص تعیین می شود)
- تکیه گاه
- زاویه ی حامل (شخص یا چیزی را) بررسی کردن
- سرسره ریل
- طرز رفتار
- طرز قرارگیری
- طرز قرارگیری (از نظر قطب نما یا موقعیت شخص)
- قدرت تولید
- قیافه و طرز برخورد
- هرجایی که چیز دیگری درآن بچرخد یا بلغزد
- چرخ اندر چرخ
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bearing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "bearing"
عباراتی شبیه به "bearing" با ترجمه به فارسی
-
خرس عینکی; خرس آندی
-
(بازار سهام) در حال نزول · (بازار سهام)کسی که معتقد است قیمت سهام رو به نزول است (و معمولا سهام خود را می فروشد تا بعدا همان ها را ارزانتر بخرد) (مخالف آن می شود: bull) · (بالا یا استوار) نگاهداشتن · (جانورشناسی) خرس (تیره ی Ursidae) · (نجوم - B بزرگ) دب اکبر یا دب اصغر (Ursa Major و Ursa Minor) · آدم خشن و بی ادب · آوردن · ادب نگاه داشتن · انجام وظیفه کردن · ایستادگی کردن · باخود بردن · برائت کردن · بردن · به سوی مشخصی رفتن · تاب آوردن · تحمل کردن · تحويل دادن · ترابردن · ترابری کردن · جلو آمدن · حامل بودن · حاوی بودن · حمل کردن · حملكردن · خرس · دادن · دارا بودن · داشتن · در حال افت · در خود داشتن · در شکم داشتن · دربرداشتن · درخور بودن · رفتار کردن · رودخانه ی بر (در ایالت های آیداهو · زادن · زاییدن · سازش کردن · طاقت داشتن · قرار داشتن · متحمل شدن · منتظر شدن · منزل کردن · نگه داشتن · هدف قرار دادن · وابسته بودن · وایومینگ و یوتا - امریکا) · وضع حمل · وفا کردن · پشتی کردن · کاوستن · کساد · گردن کلفت و زمخت
-
بهم فشردن · تأثیر داشتن؛ ربط داشتن
-
بازار نزولی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن