ترجمه "beastly" به فارسی
بد, وحشی, زننده بهترین ترجمه های "beastly" به فارسی هستند.
beastly
adjective
adverb
دستور زبان
Characterizing the nature of a beast; contrary to the nature and dignity of man; brutal; filthy. [..]
-
بد
adjectiveI can't be a worse failure than I was in that beastly office.
بدتر از آن که در آن اداره نفرین شده بودهام، نخواهم بود و نخواهم شد.
-
وحشی
adjectiveThose beastly boys to think they should have gotten her into this and then didnt have brains enough to manage better.
این حیوانهای وحشی رو بگوید که با کله پوکش ون منو تو این هچل انداختند.
-
زننده
Again the beastly stench almost made him faint
بار دیگر بوی تعفن زننده دکتر را تقریبا بیحال کرده بود،
-
ترجمه های کمتر
- سبع
- ناخوشایند
- (انگلیس - عامیانه) خیلی
- بی ادب
- جانور خوی
- حیوان مانند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " beastly " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "beastly" با ترجمه به فارسی
-
جانورخویی · حیوانیت · زشتی · قباحت · هرزگی · پرخوری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن