ترجمه "beating" به فارسی
تپش, ضربان, زدن بهترین ترجمه های "beating" به فارسی هستند.
beating
noun
verb
دستور زبان
Present participle of beat. [..]
-
تپش
nounYou have to learn to quieten it, slow it down, so you can work between the beats.
بايد ياد بگيري ساکتش کني ، آرومش کني ، تا بتوني بين تپش ها کارت رو انجام بدي.
-
ضربان
nounJean Christophe, whose head was leaning against her bosom, heard her heart beating.
کریستف، که سرش بر سینهٔ او تکیه داشت، ضربان قلب او را میشنید.
-
زدن
verbIt was as impossible as beating a woman, stealing, or lying.
این کار همان اندازه غیر ممکن بود که کتک زدن یک زن، دزدی، یا دروغ گویی.
-
ترجمه های کمتر
- شکست
- کوبش
- لیس
- باخت
- بسیار عظیم
- ضربه زنی
- عمل زدن
- کتک زنی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " beating " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "beating" با ترجمه به فارسی
-
(امریکا - B بزرگ) گروهی از نویسندگان سال های دهه ی 0591 و 0691 که سبک و جهان بینی آمیخته با بدبینی و دل خستگی وسرکشی داشتند (beatnik هم می گویند) · (با مشت یا شلاق و غیره) ضربه زدن · (بال ها را) بر هم زدن · (در اثر کثرت آمد و شد) راه ایجاد کردن · (رادیو) فرکانس تداخل · (شعر و غیره) تاکید · (طبل و دهل و غیره) صدا کردن · (عامیانه) خسته · (عامیانه) نفهمیدن · (قلب و غیره) ضربان · (مسابقه ی دو و غیره) زودتر تمام کردن و جلو بودن · (موسیقی) ضرب · (پی درپی) زدن · (کشتیرانی) حرکت با بادسینه · آهنگ · افول · اندازه · بازنده کردن · بال زدن · بردن · بسامد همبند · بهت زده کردن · بی رمق 3 · بیهوش کردن · تصادم 0 · تپاک · تپش · تپه · تپیدن · جستجو کردن · خط سیر · خلاف جهت باد راندن 5 · خوردن به · درمانده · درهم شکستن · دوموج دارای بسامدهای مختلف را به هم آمیختن (و بسامد تازه ای را ایجاد کردن) · ریتم · زدش · زدن · زنه · سردرنیاوردن 4 · شکست دادن · ضرب · ضرب گرفتن · ضربان قلب · ضربت · ضربه · طبل (یا دمبک و غیره) زدن · غلبه کردن · فائق شدن · فشار · لال کردن · مبهوت کردن · متحیر شدن · متر · مسیر 1 · میزان · وابسته به این نویسندگان و سبک آنها 2 · وزن · کتک زدن · کوبش · کوبیدن · کوفتن · گام زدن بر
-
موسیقی بیت
-
نی
-
بئاته اوزه
-
حاشیه رفتن درباره موضوعی، شر و ور تاب دادن · دروغ گفتن · سهل انگاشتن · مرتد شدن
-
بیگ بیت
-
شکست دادن، فائق آمدن
-
آب در هاون کوبیدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن