ترجمه "beep" به فارسی

بیپ, شپلیدن, شپیل بهترین ترجمه های "beep" به فارسی هستند.

beep verb noun دستور زبان

(transitive) To sound (something that makes a beep). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بیپ

    electronically produced tone

    best-case scenario, we'd only be able to broadcast tone squelch. beeps and boops

    در بهترین حالت، ممکنه بتونیم اصوات شلپ شلوپ بفرستیم. بیپ و بوپ.‏

  • شپلیدن

    verb
  • شپیل

  • ترجمه های کمتر

    • شپیلیدن
    • بیپ بیپ کردن
    • بیپ کردن
    • جار زدن
    • صداهای کوتاه (و پشت سر هم) ایجاد کردن
    • صدای کوتاه و تیز (مثل صدای بیپر و یا بوق بسیار کوتاه ماشین)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " beep " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "beep" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه