ترجمه "begin" به فارسی

اغاز کردن, شروع کردن, شروعکردن بهترین ترجمه های "begin" به فارسی هستند.

begin verb noun دستور زبان

(ambitransitive) To start, to initiate or take the first step into something. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اغاز کردن

    verb

    To start, to initiate or take the first step into something.

  • شروع کردن

    verb

    To start, to initiate or take the first step into something.

    I guess, in the end, you start thinkin'about the beginning.

    بالاخره حدس بزن تو اول فکر کردن رو شروع کردي.

  • شروعکردن

  • ترجمه های کمتر

    • آغازیدن
    • اصلا
    • کمترین
    • آغاز کردن یا شدن
    • به وجود آمدن یا آوردن
    • شروع كردن
    • شروع کردن یا شدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " begin " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Begin noun

Israeli statesman (born in Russia) who (as prime minister of Israel) negotiated a peace treaty with Anwar Sadat (then the president of Egypt) (1913-1992)

+ اضافه کردن

"Begin" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Begin در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "begin" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "begin" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه