ترجمه "beginning" به فارسی

شروع, آغاز, ابتدا بهترین ترجمه های "beginning" به فارسی هستند.

beginning adjective noun verb دستور زبان

(uncountable) The act of doing that which begins anything; commencement of an action, state, or space of time; entrance into being or upon a course; the first act, effort, or state of a succession of acts or states. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شروع

    noun

    Marriage is a dinner that begins with dessert.

    ازدواج مانند شامی است که با دسر شروع میشود.

  • آغاز

    noun

    Summer begins early in my country.

    تابستان در کشور من زود آغاز می شود.

  • ابتدا

    noun

    He suddenly realized, as he now said, how had the whole thing looked from the beginning.

    ناگهان پی برد که سفرش از همان ابتدا ظاهر بسیار بدی داشته است.

  • ترجمه های کمتر

    • اول
    • سر
    • اوایل
    • اغاز
    • مبدأ
    • (معمولا جمع) مراحل اولیه
    • جشن فارغ التحصیلی
    • خط شروع
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " beginning " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "beginning"

عباراتی شبیه به "beginning" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "beginning" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه