ترجمه "belated" به فارسی

دیر, دیرگاهی, دارای وقفه بهترین ترجمه های "belated" به فارسی هستند.

belated adjective verb دستور زبان

Later in relation to the proper time something should have happened. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دیر

    adjective noun adverb

    We belated historians must not linger after his example;

    ما مورخین دیر از راه رسیده نمیتوانیم مانند فیلدینگ آهسته و بیدرنگ گام برداریم.

  • دیرگاهی

  • دارای وقفه

  • عقب افتاده

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " belated " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "belated" با ترجمه به فارسی

  • ازموقع گذراندن · دیرکردن
اضافه کردن

ترجمه های "belated" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه