ترجمه "belly" به فارسی
شکم, معده, رحم بهترین ترجمه های "belly" به فارسی هستند.
belly
verb
noun
دستور زبان
The abdomen. [..]
-
شکم
nounabdomen [..]
Uh, the mass is harmless, so it actually stays in the belly until delivery.
توده بی خطره. واسهٔ همین راستش تا موقع زایمان توی شکم باقی می مونه.
-
معده
nounThat had shaken down our bellies far enough for us to hold more food
این تاخت و تاز چهار نعل چنان معده ما را به حرکت واداشته بود که دیگر هیچ چیز در آن نمانده بود.
-
رحم
nounOne night when she was carrying him in her belly she heard him weeping.
وقتی که او را حامله بود، یک شب صدای گریهاش را از داخل رحم خود شنید.
-
ترجمه های کمتر
- دل
- بطن
- اعماق
- درونه
- زمبه
- اشتها
- هتل
- پیش
- میل
- (قدیمی) زهدان
- بخش زیرین تنه ی حیوان
- بخش پیشین
- بخش پیشین بدن انسان از سینه تا شرمگاه
- بیرون زدن
- جلو (در مقابل عقب)
- حفره ی شکمی
- شکم دادن
- قلمبه شدن
- هر چیزی که بیرون بزند یا شکم بدهد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " belly " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "belly"
عباراتی شبیه به "belly" با ترجمه به فارسی
-
پیپت تالابی پاقهوهای
-
چشمسفید گری
-
فرود بدون چرخ
-
دارای شکم بخصوص · شکم دار
-
حواصیل شکمسفید
-
عقاب سینهسفید دریایی
-
بالکوتاه شکمزنگاری
-
بوجانگای شکمسفید
اضافه کردن مثال
اضافه کردن