ترجمه "belted" به فارسی

حمایل دار, دارای بند یا نوار, دارای کمربند بهترین ترجمه های "belted" به فارسی هستند.

belted adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of belt. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حمایل دار

  • دارای بند یا نوار

  • دارای کمربند

  • ممتاز

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " belted " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "belted" با ترجمه به فارسی

  • کمربند کشدار (برای بالا نگهداشتن جوراب زنانه)
  • (خودمانی) کتک مفصل · تسمه · موادی که از آن کمربند و تسمه می سازند (مانند چرم) · کمربند
  • (خودمانی) با جرعه ی بزرگ آشامیدن · (خودمانی) با سرعت راندن · (خودمانی) لذت · (عامیانه) ضربه ی شدید · با تسمه یا نوار محکم کردن · بروفه · بلند و با حرارت آواز خواندن (با out) 0 · بند · تسمه · تسمه بستن (دور چیزی) · جرعه ی بزرگ (مشروب الکلی) · خوشگذرانی · دوال · دواله · رد پا · زیاد نوشیدن · ضربه زدن · فانوسقه · قطار فشنگ · قیش · لام · محکم زدن · ناحیه · نوار · هر چیزی که دور چیز دیگری را بگیرد · هیجان · کمر · کمربند · کمربند بستن
  • (مکانیک) تسمه ی پروانه
  • کمربند ذرت (یو.اس.آ)
  • کمربند شکارچی
  • مسيرهای كابلي · نقالهها · نقالههاي بادي · نقالههاي غلتكي · نقالههاي لرزان · نقالههاي مته · نقالههاي نواري · نقالههاي پيچي
  • کمربند آتشفشانی
اضافه کردن

ترجمه های "belted" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه