ترجمه "benign" به فارسی

مهربان, خوشخیم, سودمند بهترین ترجمه های "benign" به فارسی هستند.

benign adjective دستور زبان

Kind; gentle; mild. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مهربان

    adjective

    His face was as benign as ever, but unlike before, I sensed a strange blankness behind the facade.

    چهرهاش مثل همیشه مهربان بود، اما برخلاف قبل، سادگی عجیبی در چهرهاش حس کردم.

  • خوشخیم

    adjective

    (medicine) not posing any serious threat to health

  • سودمند

    adjective

    With all her yearning to know what was afar from her and to be widely benignant, she had ardor enough for what was near

    با همه اشتیاق سوزانش به شناخت چیزهای دوردست و به کارهای سودمند گسترده، به چیزهای نزدیک هم آن قدر احساس دلبستگی میکرد که

  • ترجمه های کمتر

    • بیخطر
    • سودبخش
    • مساعد
    • (پزشکی) خوش خیم (مخالف : بدخیم malignant)
    • بی آزار
    • خوش طینت
    • ميخ شوخ
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " benign " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "benign" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "benign" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه