ترجمه "benignity" به فارسی

مهربانی, شفقت, فیض بهترین ترجمه های "benignity" به فارسی هستند.

benignity noun دستور زبان

(countable) A benign act. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مهربانی

    noun

    and sat doing nothing in an unusual fit of benignity.

    همانطور بیصدا روی صندلیاش نشسته و برخلاف معمول، حالت خیلی مهربانی دارد.

  • شفقت

    noun

    Does not every ripple and curve of his wit lie exposed before us, and his benignity and his timidity and his urbanity

    آیا همهی زیر و بم هوشمندی، شفقت، خجلت و مدنیت او در برابر ما گسترده نیست

  • فیض

    As His disciple I adopt His pure, His merciful, His benignant doctrines.

    چون پیرو و شاگرد او هستم اصول مقدس، فیض بخش و محبت آمیز او را انتخاب کردهام.

  • خوش خیمی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " benignity " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "benignity" با ترجمه به فارسی

  • خوشخیم
  • سرگیجه وضعیتی حملهای خوشخیم
  • (پزشکی) خوش خیم (مخالف : بدخیم malignant) · بی آزار · بیخطر · خوش طینت · خوشخیم · سودبخش · سودمند · مساعد · مهربان · ميخ شوخ
  • شفقت · مهربانی · نرمی
  • خوش خیم · سودمند · فیض بخش · مساعد · مهربان
اضافه کردن

ترجمه های "benignity" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه