ترجمه "berth" به فارسی
موقعیت, شغل, جا بهترین ترجمه های "berth" به فارسی هستند.
berth
verb
noun
دستور زبان
A fixed bunk for sleeping in (caravans, trains, etc). [..]
-
موقعیت
noun -
شغل
noun -
جا
nounIf they wish to take their chances, we can give them berth.
اگه بخوان مـی تـونن شانسـشونو امتحـان کـنن، مـی تـونیم بهشون جا بدیم.
-
ترجمه های کمتر
- لنگرگاه
- مقام
- جادادن
- پهلوگاه
- پهلوگرفتن
- پروانه
- (درکشتی و ترن و سربازخانه و غیره) تخت خواب
- (کشتیرانی) محل ایست و لنگر اندازی
- اجازه نامه
- تخت تاشو
- تخت دار کردن
- تخت سفری
- خوابگاه کشتی
- فاصله ی لازم برای این که کشتی به ساحل یا کشتی دیگر نخورد
- لنگر انداختن
- پهلو گرفتن
- پهنه ی ناوبری
- یادداشت مختصر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " berth " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "berth" با ترجمه به فارسی
-
اتصال و پهلوگیری فضاپیما
-
پایینتر
-
برت موریسو
اضافه کردن مثال
اضافه کردن