ترجمه "beside" به فارسی

مجاور, کنار, پهلوی بهترین ترجمه های "beside" به فارسی هستند.

beside adverb adposition دستور زبان

Next to; at the side of. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مجاور

  • کنار

    noun adverb

    He stood irresolutely beside him in the passage.

    در دهلیز کنار او ایستاده بود و از اضطراب و پریشانی پابهپا میکرد.

  • پهلوی

    proper

    But the pot was beyond arm's length and beside Henry.

    ولی دید که قهوهجوش دم دستش نیست و پهلوی دست رفیقش هانری است.

  • ترجمه های کمتر

    • نامربوط
    • به جز
    • به علاوه ی (رجوع شود به besides)
    • به غیر از
    • در برابر
    • در جوار
    • در راستای
    • در مقایسه با
    • در کنار
    • نسبت به
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " beside " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "beside" با ترجمه به فارسی

  • بجز · به علاوه · جز · در جوار · در کنار · زیاد · مجاور · نیز · همچنین · همینطور · وانگهی · پهلوی · گذشته از این
  • بجز · به علاوه · جز · در جوار · در کنار · زیاد · مجاور · نیز · همچنین · همینطور · وانگهی · پهلوی · گذشته از این
  • بجز · به علاوه · جز · در جوار · در کنار · زیاد · مجاور · نیز · همچنین · همینطور · وانگهی · پهلوی · گذشته از این
  • بجز · به علاوه · جز · در جوار · در کنار · زیاد · مجاور · نیز · همچنین · همینطور · وانگهی · پهلوی · گذشته از این
  • بجز · به علاوه · جز · در جوار · در کنار · زیاد · مجاور · نیز · همچنین · همینطور · وانگهی · پهلوی · گذشته از این
اضافه کردن

ترجمه های "beside" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه