ترجمه "bestowed" به فارسی

اعطا کرد, بخشش شد بهترین ترجمه های "bestowed" به فارسی هستند.

bestowed verb

Simple past tense and past participle of bestow. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اعطا کرد

    You must reclaim the treasure box that the emperor has bestowed upon him

    شما باید جعبه گنج امپراطور که به او اعطا کرده است

  • بخشش شد

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bestowed " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "bestowed" با ترجمه به فارسی

  • اعطاء · بخشش
  • (قدیمی) به همسری دادن · (قدیمی) جای دادن · (قدیمی) قرار دادن (در انبار و غیره) · (معمولا با on یا upon) هدیه دادن · ارزانی داشتن · اعطا کردن · بخشیدن · به زنی دادن · بهره مند ساختن · رساندن · سهم دادن · مراجعه کردن · مشورت کردن · منزل دادن · وقف کردن · گذاشتن
  • اعطاء · بخشش
  • دهنده
  • اعطاء
  • (قدیمی) به همسری دادن · (قدیمی) جای دادن · (قدیمی) قرار دادن (در انبار و غیره) · (معمولا با on یا upon) هدیه دادن · ارزانی داشتن · اعطا کردن · بخشیدن · به زنی دادن · بهره مند ساختن · رساندن · سهم دادن · مراجعه کردن · مشورت کردن · منزل دادن · وقف کردن · گذاشتن
اضافه کردن

ترجمه های "bestowed" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه