ترجمه "biddy" به فارسی

جوجه, مرغ, عجوزه بهترین ترجمه های "biddy" به فارسی هستند.

biddy noun دستور زبان

(pejorative) a woman, especially an old woman; especially one regarded as fussy or mean or a gossipy busybody. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جوجه

    noun
  • مرغ

    noun

    We'll be a couple of fat biddies in no time.

    چیزی نشده میشیم 2 تا مرغ خونگی چاق و چله

  • عجوزه

  • ترجمه های کمتر

    • کلفت
    • بچه
    • جوجه مرغ
    • زن (به ویژه زن پیر و ناخوشایند)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " biddy " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Biddy proper

A diminutive of the female given name Bridget. [..]

+ اضافه کردن

"Biddy" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Biddy در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

اضافه کردن

ترجمه های "biddy" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه