ترجمه "bidding" به فارسی

احضار, دستور, مناقصه بهترین ترجمه های "bidding" به فارسی هستند.

bidding noun verb دستور زبان

Present participle of bid. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • احضار

    noun

    bid me go down directly, as I was wanted in the breakfast room.

    گفت: مستقیماً پایین برو چون تو را به اطاق صبحانه احضار کردهاند.

  • دستور

    noun

    Earnshaw surlily bid her remove her things to the kitchen.

    هیرتن با لحنی خشونتآمیز به او دستور داد بساطش را به آشپزخانه ببرد.

  • مناقصه

    The bidding was exciting despite the fact that I was horrified that it was happening.

    با وجود این واقعیت است که ل وحشت این بود که اتفاق می افتد مناقصه هیجان انگیز بود.

  • ترجمه های کمتر

    • دعوت
    • خواست
    • فرمایش
    • (در حراج یا بازی ورق) پیشنهاد قیمت
    • تعیین قیمت
    • پیشنهاد مزایده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bidding " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "bidding" با ترجمه به فارسی

  • اختلاف پیشنهاد خرید و فروش
  • کارمندگیری؛ استخدام؛ دعوت به کار
  • مبلغ پیشنهادی مناقصه
  • Bid
    قیمت پیشنهادی · پیشنهاد بها · پیشنهاد مزایده یا مناقصه
  • bid
    (امریکا - عامیانه) پیشنهاد عضویت دادن · (بازی ورق) حرف زدن · (داروسازی - مخفف لاتین : bis in die) روزی دو بار · (در اصل) التماس کردن · (مهجور) اسم مفعول فعل : bide · (گویش های محلی) دعوت کردن · استدعا کردن · اعلام کردن · بلوف · بیان کردن · تعیین قیمت کردن · خواستن · درخواست کردن · دعوت · دعوت كردن · دو بار در روز · دو زن داری · سعی · سوگند دادن · فرمایش · فرمودن · قسم دادن · لابه کردن · مبلغ پیشنهادی · مزایده · مناقصه · پیشنهاد · پیشنهاد مزایده · پیشنهاد کردن · کوشش · گفتن
  • (بازی بریج) توپ
  • نرخ مزایده
  • قسط مناقصه / درخواست
اضافه کردن

ترجمه های "bidding" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه