ترجمه "big" به فارسی

بزرگ, بزرگسال, گنده بهترین ترجمه های "big" به فارسی هستند.

big adjective verb noun adverb دستور زبان

(informal) Adult. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بزرگ

    adjective

    of a great size

    I'm scared of big, black, hairy tarantulas!

    من از رطیل های بزرگ سیاه پشمالو می ترسم.

  • بزرگسال

    adjective

    adult

  • گنده

    adjective

    Get your big feet off my flowers.

    پاهای گنده ت رو از رو گل های من بردار.

  • ترجمه های کمتر

    • کلان
    • مه
    • گت
    • برجسته
    • ستبر
    • مهم
    • درشت
    • پر
    • بلند
    • معروف
    • آبستن
    • فراخ
    • پرجبروت
    • ارشد
    • مهتر
    • والا
    • bozorg
    • بُزُرگ
    • درانتظار
    • لنبه
    • پرلاف
    • پرنخوت
    • شفت
    • سترگ
    • (در ساختارهای دو واژه ای)
    • اغراق آمیز
    • با نفوذ
    • باد کرده
    • بزرگتر
    • خوش قیافه
    • لاف آمیز
    • محوطه قلعه
    • مسن تر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " big " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Big
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بزرگ

    adjective
BIG noun دستور زبان

A biological insulation garment; an air-tight, full-body suit intended to prevent the spread of contaminants. [..]

+ اضافه کردن

"BIG" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای BIG در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "big"

عباراتی شبیه به "big" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "big" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه