ترجمه "blamed" به فارسی
بی برگ, سر در گم, لعنتی بهترین ترجمه های "blamed" به فارسی هستند.
blamed
adjective
verb
دستور زبان
euphemism of bloody (intensifier). [..]
-
بی برگ
adjective -
سر در گم
adjective -
لعنتی
interjectionHeave that blame lantern out o' sight, Bill!
بیل اون فانوس لعنتی رو قایم کن.
-
ملعون
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " blamed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "blamed" با ترجمه به فارسی
-
Blame · اتهام · اشتباه · انتقادکردن · بی برگ · تقصیر · تقصیر کار دانستن · سر در گم · سرزنش · سرزنش کردن · عتاب · عیب · عیبجویی · لغزش · مقصر دانستن · مقصر شناختن · ملامت · ملامت کردن · نکوهش · نکوهش کردن · نکوهیدن · گله کردن · گناه
-
تقصیر کار · عیبجو · مقصر · مقصر ساز · نکوهش پذیر
-
Blame · اتهام · اشتباه · انتقادکردن · بی برگ · تقصیر · تقصیر کار دانستن · سر در گم · سرزنش · سرزنش کردن · عتاب · عیب · عیبجویی · لغزش · مقصر دانستن · مقصر شناختن · ملامت · ملامت کردن · نکوهش · نکوهش کردن · نکوهیدن · گله کردن · گناه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن