ترجمه "blank" به فارسی

سفيد, پوچ, جای خالی بهترین ترجمه های "blank" به فارسی هستند.

blank adjective verb noun دستور زبان

A bullet that doesn't harm; a cartridge inserted into a gun that fires no projectile. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سفيد

    If this one's blank, too, I'm going to be furious.

    اگر اين يکي هم سفيد باشه عصباني ميشم.

  • پوچ

    adjective

    Well, we just had a barney with two blanks in the beer garden.

    خب ما توي باغچه ي آبجو با دو تا پوچ دعوا کرديم

  • جای خالی

    noun

    For me, having you here fills in the biggest blank.

    برای من ، اینکه تو اینجایی بزرگترین جای خالی رو پر میکنه.

  • ترجمه های کمتر

    • خالی
    • سفید
    • تهی
    • نشانه
    • محفظه
    • حفره
    • (تیراندازی) هدف
    • (خودمانی) رجوع شود به blankety-blank
    • (در بخت آزمایی و غیره) بلیطبازنده
    • (در مسابقات و غیره) حریف را بی امتیاز یا صفر نگه داشتن 1
    • (در مورد توجه یا قیافه و غیره) غیر متمرکز
    • (عامیانه) لعنت !
    • از روی بی حواسی یا بی علاقگی
    • بلیط باطل شده
    • بی بار
    • بی در و پیکر
    • ته سوش بلیط
    • جای ننوشته
    • عاری از نوشته
    • فشنگ مشقی
    • فلان فلان شده
    • لخت و خالی
    • لعنتی !
    • محصول تکمیل نشده
    • مرکز نشانه
    • نقطه ابهام
    • نقطه ی مرکزی هدف
    • چند نقطه یا یک خط کوتاه به علامت اینکه مطالبی حذف شده است 0
    • گلوله ی دارای باروت ولی بدون ساچمه (blank cartridge هم می گویند)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " blank " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Blank proper

Used as an anonymous placeholder for a person's name.

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جای خالی- خالی

تصاویر با "blank"

عباراتی شبیه به "blank" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "blank" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه