ترجمه "bleakness" به فارسی
خرابی, سردی, باز بودن بهترین ترجمه های "bleakness" به فارسی هستند.
bleakness
noun
دستور زبان
The characteristic of being bleak. [..]
-
خرابی
noun -
سردی
storing them away carefully for the bleak months ahead.
تا برای ماههای سردی که در پیش دارند، ذخیره کنند.
-
باز بودن
-
بی پناهی
It was a bleak smile.
لبخند بی پناهی .
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bleakness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "bleakness" با ترجمه به فارسی
-
مرواریدماهی
-
(جانورشناسی) کپور سفید (جنس Alburnus - بومی اروپا - فلس های نقره فام آن در ساختن مروارید مصنوعی کاربرد دارد) · (مهجور) رنگ پریده · بی حفاظ · بی درخت · بی نوید · جانفرسا · حزین · در معرض باد و سرما · دلگیر · سرد و سوزآور · شدید و ناخوشایند · كولي ايراني · ماهي مرواريد · مرواريد ماهي · مرواریدماهی · نحیف و زرد چهره · ویران
-
(جانورشناسی) کپور سفید (جنس Alburnus - بومی اروپا - فلس های نقره فام آن در ساختن مروارید مصنوعی کاربرد دارد) · (مهجور) رنگ پریده · بی حفاظ · بی درخت · بی نوید · جانفرسا · حزین · در معرض باد و سرما · دلگیر · سرد و سوزآور · شدید و ناخوشایند · كولي ايراني · ماهي مرواريد · مرواريد ماهي · مرواریدماهی · نحیف و زرد چهره · ویران
اضافه کردن مثال
اضافه کردن